احمد بن محمد ميبدى
194
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
و بنده با خود پرداخته و در مشاهدهء قريب و مطالعهء جمع افروخته ، مهر أزل سود كرده و دو گيتى به زيان برده ! زيان جان گر از ديدارت آيد * زيان جان بجان بايد خريدن پير طريقت در اين معنى گفت : خدايا ، نشان اين كار ما را بىجهان كرد ، تا از تن نشان ما را هم نهان كرد ، ديدهورى تو بنده را بىجان كرد ، و مهر تو سود و دو گيتى زيان كرد ، خدايا دانى به چه شادم ؟ نه آنكه به خويشتن به تو افتادم ، تو خواستى نه من خواستم ! دوست بر بالين ديدم چون از خواب برخاستم . موسى در طلب آتش مىشد و بىخبر آفتاب دولت بر او تافت ، محمد مصطفى در خواب بود كه بشارت آمد و گفت : بيا تا مرا بينى من خريدار توأم ، تو بىمن چند نشينى ؟ نه موسى به گفتار طمع داشت نه محمّد به ديدار ، پس يافت در غفلت است و جز اين مپندار ! خدايا روشنى عزت تو جاى اشارت نگذاشت ، جلال وحدانيت تو راه اضافت برداشت ، تا رهى گم كرد آنچه در دست داشت ! و ناچيز گشت هرچه او پنداشت ! خداوند از آن خود مىفزود و از آن بنده مىكاست ، تا آخر همان ماند بىكموكاست ! محنت همه در نهاد آب و گل ما است * پيش از گل و دل چه بود آن حاصل ما است آدمى با آن توحيد از دوزخ برست و به بهشت رسيد و با اين توحيد از خود برست و بدوست رسيد ! . . . وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً . آيه . شرك به زبان شريعت آنست كه با خداى معبودى ديگر گيرى ! و به يكتائى او اقرار نياورى و شرك به زبان طريقت آنست كه در كائنات موجودى ديگر به جز خدا بينى ! و با اسباب بمانى . شيخ الاسلام انصارى گفت : نديدن سبب نادانى است ولى با سبب بماندن شرك است ! اينكه خداوند در اين آيت با ذكر لزوم نيكى با پدر و مادر ، يادى هم از همسايگان كرد و مراعات حقوق ايشان بنمود ، از آنجا است كه همسايگان بسيارند و حقوق ايشان بهاندازهء نزديكى و دورى آنها است ، يكى همسايهء خانه است و دومى همسايهء نفس و سومى همسايهء دل و چهارمى همسايهء جان - همسايهء خانه ، آدميزاد است ، و همسايهء نفس ، فرشته است ، و همسايهء دل ، آرايش دانش است و همسايهء جان ، حق تبارك و تعالى است . رعايت حق همسايهء خانه ، آنست كه مراعات حال او كنى و به مواسات خويش پيوسته او را از خود خشنود و آسوده دارى ، حق همسايهء نفس ، آنست كه او را به طاعت خويش شاد دارى و از گناهكارى او را اندوهگين نكنى ، حق همسايهء دل ، آنست كه معرفت و دانش خود را از شائبهء بدعت و آلايش فتنت و حيرت پاك گردانى و به لباس شريعت و پيرايهء حكمت آراسته كنى ، حق همسايهء جان آنست كه اخلاق پاكيزه كنى و اطراف و جوانب را ادب كنى و خاطر پر از حرمت دارى و قدم از دو گيتى برگيرى و از خود بازرسته حق را يكتا شوى ! لطيفه : گويند خداوند به مصطفى فرمود : اى محمّد ، با من باش آن چنان كه نبودهاى ، تا من با تو باشم آن چنان كه بوده و هستم ! تو با خودى از چه همنشينى با من ؟ * اى بس دورى كه از تو باشد با من در من نرسى تا نشوى يكتائى * كاندر ره عشق يا تو گنجى يا من ؟ [ آيات 47 - 41 ] تفسير لفظى 41 - فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً . پس چه بزرگوار روزى باشد كه ما از هر گروهى پيغمبرى را به گواهى بياوريم و تو را هم بر اين گروه گواه آوريم .